Marcellus: Something is rotten in the state of Denmark.
Horatio: Heaven will direct it.
Hamlet, Scene IV
میخوام در مورد يه احساس حقارت ملی صحبت کنم که همهمون کمابيش تجربهش کردیم. هفته پيش ضرورتی پيش اومد که چند روزی با يه مهمون خاجی اينور و اونور رفتم. يه دکتر زبانشناس ژاپنی که با راننده دانشگاه رفتم فرودگاه دنبالش و چند روزی جاهای مختلفو نشونش دادم و چيزايی يادش دادم که بتونه تنهايی چند روز اينجا زندگی کنه. اولين بارش بود ايران میاومد و از لحظه ورود به فرودگاه در معرض فرهنگ ما قرار گرفت و واکنشهای مختلفی نشون داد.
من هم به طور کامل جزئی از اين مملکت هستم و شايد يه جزء نه چندان مطلوب و منظبطش. ولی وقتی با يه نفرد از يه مملکت پيشرفته میرم تو جامعه خودم و سعی میکنم از دريچه چشم اون به همه چی نگاه کنم احساس ناخوشايند و آزاردهندهای بهم دست میده. يه جور نابهسامانی و بههمريختگی غير طبيعی و عجيبی همهجا موج میزنه که کلمات من قادر به توصيفش نيست.
ظاهر عمومی بدريخت و زشت ساختمونها و خيابونها مخصوصاً توی جنوب شهر که نشون میده هيچ انديشه منسجمی برای طراحیشون وجود نداشته و برنامهای هم برای اصلاحش نيست با ظاهر شهرهای خيلی از کشورهای دنيا که درامد کمتری از ما دارن اصلاً قابل مقايسه نيست. به اين ظاهر نازيبا میشه اينها رو هم اضافه کرد:
اوضاع خجالت آور ترافيک شهری و رانندگی ما، رفتار و برخورد عمومی مردم که پره از عصبيت و خشونت و بیاعتمادی، دعواهايی که آدم هرروز گوشه و کنار شهر میبينه، زبالههايی که اونقدر برامون عادی شده که نبودشون قابل تصور نيست، تهسيگارهايی که هر لحظه از دست آدما رها میشه يا از پنجره ماشينها بيرون انداخته میشه، آدمهايی که ظاهرشون کاملاً نشون میده برای تأمين غذای روزانهشون يا درمان بيماریهاشون مشکل جدی دارن. کاسبهای طماعی که با ديدن يه خارجی برای گرفتن پول بيشتر دست به زشتترين کارهای ممکن میزنن. ماشينهای قراضهای که سالها از عمرشون گذشه و به زحمت حرکت میکنن. فرهنگ جاافتاده آزار جنسی که متلک گفتن و با ماشين جلوی خانمها توقف کردن خفيفترين نمودشه. بچههای کوچيکی که به شکل رقتآوری کارهای پست و خطرناک انجام میدن. آلودگی غيرقابل تحمل هوا که با چشم و بينی غير مسلح هم احساس میشه و خستگی و عصبيت آدمها رو چند برابر میکنه، پوشش خانمها که با اينکه خيلیهاشون با علاقه و اختيار انتخاب کردن اصلاً نمیشه انکار کرد که برای خيلیهای ديگه از روی اجبار جامعه و خانواده بوده و اين گروه دوم که اصلاً هم کم نيستن به لطائفالحيل سعی میکنن از شرش راحت شن يا به هر بهونهای سبکترش کنن که اين خودش کلی درگيریهای جديد ايجاد میکنه. تفاوت پوشش بين شمال و جنوب شهر که کلی حرف واسه گفتن داره.
و موارد ديگهای که يا حضور ذهن ندارم يا اونقدر عادی شدن که احساس نمیشن.
مهمون من که کشورهای اسلامی و غير اسلامی زيادی بوده میگفت عجيبترين چيزی که اينجا ديدم وجودbeer” “Non alcoholic بود که باز کلی حرف داره واسه گفتن. وقتی میخواستيم از عرض خيابون رد شيم از ترس تصادف فرياد میزد و توی ماشين که مینشست استرس میگرفت.
همه اينها باعث میشد وقتی با هم بوديم با اينکه اين صحنهها برام عاديه و خودم هم توی به وجود اومدنش سهيم هستم بارها و بارها از خجالت آب شم و آرزو کنم کاش اوضاع يه کم بهتر بشه...
اون بخش از نمايشنامه هملت رو که اول مطلبم آوردم يکی از استادام يه بار برامون خوند:
مارسلوس: چيزی در حکومت دانمارک گنديده است.
هوراشيو: پروردگار هدايتش خواهد کرد.
اينجا هم يه چيزی نه توی حکومت که توی کل جامعه گنديده و بوش همه جا رو گرفته. يه چيزی که درست نمیدونم چيه و کجاست و چهجوری ميشه درستش کرد...