تبليغاتX
!طبقه چهارم



::ساکنین طبقه چهار::

IDN

آیت
صالح
احسان
حامد


::انباری ساختمون::

اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385




::همسایه ها::

چه غلطا!
.:ماهی دور از دریا:.
بابا بهروز عریان
اسپينوزا
عقايد سبز بی‌رنگ
موژان
یه صندلی برای عباس
آخرین یادداشتهای یک چریک تنها
کرم کتاب
کوچه پگاه
یوناس منتظر شماست
وبلاگ شلم شوربا
به امید فرداهای روشن
حال و روزنوشت‌
تقاطع
سرزمین نو
آوای ققنوس
چای ، سیگار ، خبر
خوابها دروغ نمی گویند
ماهی قرمز کوچولو
گوسفند




لینک RSS



طرح: BSurprised
خونه انباری صندوق پست !طبقه چهارم

وبلاگ ساکنین طبقه چهارم تهران...

زاغکی قالب پنیری دید
به دهن برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست بر راهی
که در آن میگذشت روباهی
روبه پرفریب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز

 

 

"..... و با سمت دانشیاری در دانشکده فنی دانشگاه تهران انتقال یافت...."

 

 +  صالح :: سی و یکم مرداد 1386 ساعت 15:8 ::   ::

 

ای خدایی که میگن تو آسمان هایی و میگن نمیشه دیدت ، همون تلفنی رو که خودت میدونی ،

.

..

 وصلش کن !

 

 +  IDN :: بیست و هشتم مرداد 1386 ساعت 20:10 ::   ::

 

سودان گلن سورمه­لی قیز

سودان گلن سورمه­لی قیز

ترجمه:

ای دختر سرمه کشیده که از [لب] آب می­آيی

ای دختر سرمه کشیده که از [لب] آب می­آيی

تفسیر:

ترانه­سرا (که در اين نوشتار به تسامح از وی با نام شاعر ياد خواهيم کرد) طرف مقابل خود را به ما می­شناساند. دخترک سرمه به چشم کشیده­ای که از لب رود، چشمه یا قنات در حال بازگشت به خانه است. سرمه کشیدن دختر نشان از اين دارد که به سن قانونی رسیده و بفهمی نفهمی بدش نمی آید. بستر زمانی داستان ترانه، چنان که بر می آید پيش از اجرای مرحله اول طرح امنیت اجتماعی است. دختر بالطبع نامزد یا همسر قانونی شاعر نیست. چون مردان اين مملکت معمولاً بعد از ازدواج حرفی از زن­هايشان نمی زنند و حتی اگر لازم باشد خطابش کنند از اصطلاحات خاصی استفاده می­کنند.

 

 

چوخ اینجیدیر کوزه سنی

چوخ اینجیدیر کوزه سنی

ترجمه:

کوزه خیلی اذیتت می­کند

کوزه خیلی اذیتت می­کند

تفسیر:

شاعر بلافاصله سر حرف را باز می کند و با چرب زبانی به وزن زیاد کوزه پر از آب و شکل قناس و بد­قلق آن اشاره می کند تا به دخترک بفهماند که از شرایط ناخوشايند او آگاه است و پشت اين ژست فمینیستی چهره واقعی خود را پنهان می­کند وسعی می کند خوش­قلب و رئوف و بااحساس به نظر بیاید. ترانه در همان ابتدای خود به شکل شگفت انگیزی تابلویی از متدهای مخ­زنی ایرانی را به تصویر می کشد. شاعر احتمالاً اگر امکان گفتگو با دختر را بيابد با او درباره کمپين يک ميليون امضا صحبت خواهد کرد.

 

 

ائله نازایله گلیرسن

آپاریرلار بیزه سنی

آخ* آپاریرلار بیزه سنی

ترجمه:

چنان با ناز می­آیی (یعنی با ناز زیاد می­آيی)

تو را به خانه ما می­برند

آخ تو را به خانه ما می­برند

تفسیر:

در ادامه تلاش­های خود شاعر با پيروی از يک روال منطقی به تمجید و تعریف از نوع راه رفتن دخترک می­پردازد تا برگ برنده خود را رو کرده باشد. در قسمت دوم اين بند اما ناگهان وارد درونيات شاعر می­شويم و با آمال او آشنا می­گردیم. شاعر در خیالات توهم گونه خود دخترک را پیچیده در رخت عروسی سوار بر چهارپا در میان مشایعت ایل و طایفه در راه خانه خود می­بیند و قند وصال در دل آب می­کند. لازم به توضیح است که در برخی نسخ «آخ» وجود ندارد اما با توجه به شرايط روحی شاعر  در اين لحظات وجود آن را بعید نمی­دانیم. به لحاظ تاریخی-سیاسی آشکار است که مملکت در آن زمان از نداشتن يک وزیر کشور باحال رنج می­برده است.

 

 

کوزه­نی الین­نن آلام

قولومو بوینونا سالام

قولومو بوینونا سالام

ترجمه:

کوزه را از دستت بگیرم

دستم را [دور] گردنت بیاندازم

دستم را [دور] گردنت بیاندازم

تفسیر:

شاعر عنان تخیل از دست داده و تصور می کند که به بهانه سنگینی کوزه به سراغ دخترک می­رود ودست در گردن او می­اندازد. بدیهی است که چنین رویدادی جز در خیال و رویا برای شاعر میسر نبوده است. چرا که دخترک حتماً پدر سبیل­کلفت و برادران قلچماقی دارد که به طرفة­العینی دست شاعر را وبال گردن خودش کنند و يادش بدهند به ناموس مردم نگاه ناجور هم نکند. با اين حال شاعر خواسته های درونی خود را با شهامت مطرح می کند.

 

 

گلسن سنی اؤزوم آلام

گلسن سنی اؤزوم آلام

ترجمه:

[اگر] بیایی تو را خودم می­گیرم

[اگر] بیایی تو را خودم می­گیرم

تفسیر:

«گرفتن» در پایان اين بند را بسیاری مفسرین به همان معنا گرفته اند که مثلاً در افواه می­گویند "فلانی را سگ همسایه گرفته" و کل بند را گفته اند یعنی "اگر نزدیک بیایی حمله می کنم". اما با توجه به ژانر ترانه و روحیات شاعر، اين تفسیر نمی­تواند صحت داشته باشد و «گرفتن» قطعاً در معنای ديگر خود یعنی «ازدواج کردن مرد با زن» به کار رفته است. شاعر پس از لحظاتی خیال و توهم به ناگاه به خود می­آید و در جستجوی راه حل منطقی و شرعی برای مشکل خود بر می­آید. پاره­ای دانشمندان معتقدند که شاعر پس از مشاهده اعدام­های دست جمعی اراذل و اوباش حسابی ترسیده و از تصمیمات قبلی خود برگشته است.

 

 

به خاطر اطاله کلام از طرح ادامه تحلیل در این مقال خودداری می­کنيم و آن را به مجال ديگری موکول می­نماييم.

 +  آیت :: بیست و ششم مرداد 1386 ساعت 7:34 ::   ::

 

پاخ   پاخ

 

 +   :: بیست و ششم مرداد 1386 ساعت 1:26 ::   ::

مسافرین محترم دقت کنید:

برای کسانی که از هوش کمتری بهره مند هستند به صورت تصویری هم شرح داده شده

این هم مسئولیت پذیری بلیط فروش

آخرش نوشته "آفرین بر شما"

 

مکان : تقاطع خیابان کارگر و گردآفرین ، روبروی پمپ بنزین !!

 

 +  صالح :: بیست و پنجم مرداد 1386 ساعت 0:19 ::   ::

 

 

 +  صالح :: بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 0:24 ::   ::

 

چرا نمی نویسیم ؟ هر کدوم برای خودمون دلیلی داریم . احتمالا دلیلی موجه و قاطع . از دل همه خبر ندارم. در حقیقت از دل هیچ کی خبر ندارم حتی بعضی ها رو اصلا نمیبینم – چند سالی میشه - ولی از دل خودم که خبر دارم. تقریبا فکر می کنم ، بگم حدس میزنم درست تر ه ، که دوستان به این دلیل کم فروغ ظاهر میشن .

 

آداش: اول از خودم شروع میکنم. من یه وبلاگ شخصی دارم و هرچی به ذهنم میرسه ، طبعا اولین جا وبلاگ خودمه. هر چند اونجا هم اون طور که دلم می خواد نمی نویسم. حقیقت رو بگم: (( معمولا مزخرف می نویسم! )). اعتراف می کنم که تنبلی و بی حالی رو با هم ترکیب کردم.

 

آیدین : مدتی سرش شلوغ بود و مدتیه که سرش شلوغ هست. 90% وقتش تو اینترنت رو هم مشغول بالاترین ه. البته کاملا مطمئنم که فعالترین عضو طبقه چهار خودشه. دوبرابر بیشتر از کل همه اعضا تو طبقه چهار ه ، ولی بهتره خودش رو نشون بده !

 

آیت : رک و پوست کنده بگم ، فکر میکنم آیت از اینجا خوشش نمیاد. با اینجا حال نمی کنه . بهش حق میدم. خودش می دونه چرا بهش حق میدم !

 

حسام : در مجموع آدم شفاهی محسوب میشه. از اول زندگیش همین طوری بوده و کاریش هم نمیشه کرد. همه می دونن رابطه خوبی با کتاب و کاغذ و نوشتن نداره . البته وقتی هم بحث نوشتن میشه ، فکر میکنه که نوشته باید حتما عالی ، مهم ، معرکه ، ادبی و درجه یک باشه و این توانایی رو تو خودش نمی بینه!!

 

صالح : صالح تصویری ه. بدون شک بیشتر می بینه تا گوش بده. از نوشتن در باره خودش هم می ترسه همون طور که از نوشتن درباره بقیه هم می ترسه. بیشتر دوست داره بفهمی تا بهت توضیح بده ! اون ماهان لعنتی هم طلایی ترین ثانیه هاش رو تباه می کنه.

 

میشون : نمی دونم !! حدس می زنم کلن با نت مشکل داره. ولی مطمئنم نت اصلا با پوشکین مشکلی نداره !

 

فریبا : حق داره . کاملا حق داره . با این همه کار و مشغله و دردسر که داره حق داره نمی نویسه !!

 

آزاده : نمی شناسمش پس حدسی هم نمی زنم. هرچند تو 360 خودش خوب و اغلب عالی می نویسه . اشتیاق ابتداش رو هم هنوز درک نکردم.

 

احسان : در حال حاضر بزرگترین ضدحال طبقه چهار احسان خان عزیز ه . یا نت گردی نمی کنه یا از جو اولیه اش بیرون اومده. عکس هاش رو دوست داشتم !

 

حامد : چرا باید بنویسه؟؟ همون چند خطی که گاهی می نویسه واسه یه قرن کافی ه. بی تعارف. وقتی فوق العاده عالی می نویسی ، چرا با روزمره نوشتن باید خودت رو تباه کنی ؟؟ هرچند استمرار باعث شکوفایی غریزه میشه!

 

از ته دل و از اعماق وجودم امیدوارم که نوشته بالا حقیقت نداشته باشه و بیشتر آرزو می کنم کسی رو برای یک ثانیه هم ناراحت نکرده باشم !

 

بعد از تحریر : اگه کسی خواست جوابم رو بده ، اگه ارزشش رو داشتم ، دلم می خواد بدون هیچ ملاحظه ی تو وبلاگ شخصیم به بهترین وجهی که فکر می کنه درست تر ه ، واسم کامنت بزاره . طبقه چهار بیشتر از اینا خوبه که توش بهم جواب بدیم یا کل کل کنیم !

 

 

 +  IDN :: شانزدهم مرداد 1386 ساعت 0:30 ::   ::

 

من نیز امیدوارم تولد مشروطه را سال دیگر جشن بگیریم ! ؟؟ !

امید تنها چیزیست که داریم .

 

 +  IDN :: سیزدهم مرداد 1386 ساعت 20:42 ::   ::

 

درسته که ما آدم های ترسویی هستیم، درسته که آنقدر بی عرضه و ضعیف ایم که هر بلایی دوست دارن سرمون آوردن و میارن و صدایی ازمون در نمیاد، درسته که ما جرات آزادی نداریم، ولی هنوز آنقدر فراموشکار نشدیم که هم کلاسی های زندانی خودمون رو فراموش کنیم. هنوز انقدر کوچک نشده ایم که جرات عوض کردن سر در خونمون رو هم نداشته باشیم و هنوز آنقدر بی معرفت نشده ایم که دعوت دوستان دیگرمون رو برای کوچکترین کار ممکن برای رفقای در بندمون نادیده بگیریم و بگذریم.

پس ما هم هستیم.

خیلی تلخ و دردناکه ولی حقیقت داره:

۱۴ مرداد ۱۳۸۶جنبش آزادی خواه و عدالتخواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود

اما

هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند.

برای اینکه فراموش نکنیم و نکنند که در چنین روزی همکلاسی هایمان، محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجی‌حیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات ،آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری و امیر یعقوبعلی در بند هستند.

و برای اینکه صورت سرخ از شرمندگی خودمان را از این دوستان شاید به نحوی پشت چیزی پنهان کرده باشیم، ۱۴مرداد ۱۳۸۶اسم وبلاگمون (خونمون) رو به

                "۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس هاي ايراني با دانشجویان دربند"

تغییر خواهیم داد.

از دیگر دوستانمون، آداش خان، چریک، بابا بهروز، اسپینوزا، عباسحسیننژاد، سیسکو، امپورتا، یوناس، شلم شوربا، هادی، مهدی و سارا هم دعوت می کنیم این کار را بکنند و دوستاشون رو هم دعوت کنند.

**قابل توجه کسانی که دعوت شدند و نشدند، خلاصه هرکسی که می خواد تو این کار شریک باشه: آدرس وبلاگ خودتون را در قسمت نظرخواهی وبلاگ 14 مرداد وارد کنید يا به آدرس h14.mordad@gmail.com بفرستيد تا به لیست حامیان اضافه شوید.

 

 +   :: دوازدهم مرداد 1386 ساعت 20:54 ::   ::

 

- به خنده های من تکیه نکن.

 

 +   :: هفتم مرداد 1386 ساعت 19:33 ::   ::

 +  صالح :: هفتم مرداد 1386 ساعت 19:0 ::   ::

 

گاهی اوقات از سر لج با زندگی درمی آیی . لج می کنی و زندگی لج می کند. لج می کنی و به زندگی و خودت اعلان جنگ می کنی . چنان به خراب کردن می پردازی که تا کنون کسی به ساختن نپرداخته است. روزها را شب میکنی و شب ها را روز ، در حالی که شب و روز برایت معنا ندارد.

اجاقی که خالیست ، نمی سوزد .

پایانی ندارد، آغازی هم نخواهد داشت. همگی اسیر دایره ایم. بودنم و بودنت برای فهماندن اندوه بی پایان نبودنمان نیست. برای چیست ؟ نمی دانم . شاید برای تکرار است، که میل دایره به تکرار است.

اجاقی که خالیست ، نمی سوزاند .

 

 +  IDN :: هفتم مرداد 1386 ساعت 0:31 ::   ::