دیروز آخرین امتحان این مقطع و به احتمال زیاد زندگی مو دادم. بعد از امتحان هم جلسه دفاع یکی از بهترین دوستام و نهایتا گیر افتادن تو باروون وحشتناکی که نمی دونم این وقت سال از کجا پیداش شده بود. خلاصه با بی خوابی شب قبل از امتحان که از همین حالا دلم براش تنگ شده، خسته و کوفته رسیدم خونه و نفهمیدم کی خوابم برد.
صبح وقتی یکی از چشامو نصفه باز کردم و طبق عادت موبایلمو پیدا کردم، دیدم ای دل غافل چه همه SMS نخونده. اولیش رو که باز کردم چشمتون روز بد نبینه انگار اون رعد و برقی که دیروز علی نگران بر خوردش به کلمون بود (به دلیل بی احتیاطی و امان گرفتن زیر یک درخت اونم موقع باروون و رعد وبرق) خورد و بد جوریم خورد. SMS از مهدی بود :
to hakimie pompe benzino atish zadan. Sedaye ragbar miad ساعت دریافت ۰۰:۳۲
الباقی شونو که مربوط می شد به همین آتیش زدن ها و فروشگاه شهروند چه میدونم کجا که غارت شده بود و ... رو بی خیال شدم و واسه کشف علت ماجرا نشستم پشت کامپیوتر.
وارد فضای مجازی شدم دیدم خیلیم ممنون این بنده خدا کروبی هم انگاری بی ربط نمی گفت که ۱ ساعت خوابیدم ریاست جمهوری پرید. حالا ما یه کم بیشتر خوابیدیم کل تهران و توابعش* آتیش گرفته. حالا اگه بیدار می نشستیم تا صبح باید هی خبر مرگ مهستی می دیدیم تو این دنیای مجازی و عکس تمام منتشر نشده و تمام منتشر شده و نیمه منتشر شده و... ازش.
تو این چند ساعت که از اطلاع بنده از اعلام سهمیه بندی شدن بنزین می گذره کلی حرفای بامزه و بی مزه و خبر بد و خوب و عجیب قریب خوندم و دیدم که واقعن روحم شاد شد. البته بازم این دولت محترم یه کاری کرده که بقیه علما و طنز پردازا هرچی به خودشون فشار میارن نمی تونن کسی و بخندونن یا حتی یه لحظه توجه کسی رو جلب کنن. سطح توقعات آدم میره بالا خوب وقتی اول خبر اعلام سهمیه بندی بنزین از ساعت ۱۲ شب رو اونم ساعت ۹ شب می خونه بعد میاد سراغ بقیه مطالب. حتی حرفای رئیس مجلس توپمون هم تو این وضعیت افاقه نمی کنه.
حالا من چندتا مشکل ذهنی هم این وسط پیدا کردم که موندم توشون:
از حالا دلم برا خونوادم تنگ شده و از این که ممکن دیگه هیچ وقت نبینمشون کم مونده دق مرگ شم سر جوونی، از یه طرف می گم کاش برا آخرین بار هم که شده با بابام که اومده بود تهران بر می گشتم و می رفتم خونه. از طرف دیگه می گم خوب شد که نرفتم که اگه رفته بودم داستان تحصیلات عالیه و اینا همش یه جایی که نباید تموم می شد. من که پیاده ۳۰۰-۴۰۰ کیلومتر راهو نمی کوبیدم بیام تهران پس لابد باید همونجا در جوار خانواده می رفتم دفترچه آماده به خدمت واسه خودم می گرفتم.
مشکل بعدی اینه که فردا پس فردا که خیر سرم خواستم برم دانشگاه احیانن تحقیق و اینا کنم. سر کوچه که سوار ماشین شدم (اگه گیرم بیاد البته) آریاشهر راننده چقدر کرایه می خواد ازم؟ ۴۰۰ تومن؟ ۵۰۰ تومن؟ ۶۰۰تومن؟ چقدر؟ (خاطره ۲۵۰ تومن و که دیگه اصلن فراموش کن). مهمتر از اون اگه خدای نکرده خدای نکرده با راننده کار به دعوا و کتک کاری کشید و زد نصفم کرد آمبولانس بنزین دار گیر میاد من فلک زده رو ببره بیمارستانی جایی بدوزنم؟
حالا گشنگی و بی لباسی و بی خونگی و بدختی های دیگه هیچی.
*ایران