تبليغاتX
!طبقه چهارم



::ساکنین طبقه چهار::

IDN

آیت
صالح
احسان
حامد


::انباری ساختمون::

اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385




::همسایه ها::

چه غلطا!
.:ماهی دور از دریا:.
بابا بهروز عریان
اسپينوزا
عقايد سبز بی‌رنگ
موژان
یه صندلی برای عباس
آخرین یادداشتهای یک چریک تنها
کرم کتاب
کوچه پگاه
یوناس منتظر شماست
وبلاگ شلم شوربا
به امید فرداهای روشن
حال و روزنوشت‌
تقاطع
سرزمین نو
آوای ققنوس
چای ، سیگار ، خبر
خوابها دروغ نمی گویند
ماهی قرمز کوچولو
گوسفند




لینک RSS



طرح: BSurprised
خونه انباری صندوق پست !طبقه چهارم

وبلاگ ساکنین طبقه چهارم تهران...

زاغکی قالب پنیری دید
به دهن برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست بر راهی
که در آن میگذشت روباهی
روبه پرفریب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز

 

تابستون ۶۸ یا ۶۹ بود. مثل اکثر سال های قبل و بعدش چند روزی اومده بودیم تهران خونه خاله جان مهمونی. یکی از این روزها خاله جان و مادر گرانقدر ما تصمیم گرفتن برن دیدن دختر عموشون خلاصه تماس های مربوطه گرفته شد و قرار شد برای نهار بریم اونجا. ما هم که اونموقع اطفالی بیش نبودیم و حق رای هم علی الحساب نداشتیم، سرمون رو انداختیم پایین و راه افتادیم دنبالشون.

وارد که شدیم توی اتاقی که کنار در ورودی بود خانم خیلی خیلی پیری (زن عموی مامان) روی تخت خواب بود. انقدر پیر بود که من هیچ وقت نمی تونستم تصور کنم. بازحمت خیلی زیادی تونست در حد دو سه کلمه جواب سلام و احوال پرسی ها رو بده.

بعد از دیدن اون خانم حس خیلی وحشتناکی داشتم. داشت حالم بد می شد. نهار خوردن که پیش کش نمی تونستم نفس بکشم. هوای خونه به قدری سنگین بود که انگار می خواست لهم کنه. از همه جا بوی مرگ می اومد.

چند وقتیه حسی مشابه اون روز دارم.

 

 

ندارد

 ت.ن.: عکس فوق یک اثر شدیدن هنری ه و فقط به منظور افزایش بار هنری وبلاگ اضافه شده و هیچ کارکرد دیگری ندارد.

 

 +   :: نهم تیر 1386 ساعت 14:8 ::   ::