تبليغاتX
!طبقه چهارم



::ساکنین طبقه چهار::

IDN

آیت
صالح
احسان
حامد


::انباری ساختمون::

اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385




::همسایه ها::

چه غلطا!
.:ماهی دور از دریا:.
بابا بهروز عریان
اسپينوزا
عقايد سبز بی‌رنگ
موژان
یه صندلی برای عباس
آخرین یادداشتهای یک چریک تنها
کرم کتاب
کوچه پگاه
یوناس منتظر شماست
وبلاگ شلم شوربا
به امید فرداهای روشن
حال و روزنوشت‌
تقاطع
سرزمین نو
آوای ققنوس
چای ، سیگار ، خبر
خوابها دروغ نمی گویند
ماهی قرمز کوچولو
گوسفند




لینک RSS



طرح: BSurprised
خونه انباری صندوق پست !طبقه چهارم

وبلاگ ساکنین طبقه چهارم تهران...

زاغکی قالب پنیری دید
به دهن برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست بر راهی
که در آن میگذشت روباهی
روبه پرفریب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز

 

در راستاي اينکه امروز روز بدي داشتم و الان حالم زيادي خوبه ، تصميم گرفتم يک اعتراض­نامه واسه مطلب رفيق شفيق عزيز " آيت" بنويسم.

پاراگراف اول که هيچ چي نداره! پاراگراف دوم و سوم هم ايضا.

ميرسيم به اشاراتي که آقا مرقوم فرموده بودند. اين هم توضيحات:

( ياد آوري مي­شود که تمام موارد اعتراض با قصد و غرض نوشته شده است. )

الف ) آيت خان علاقه زيادي به ابهام و اين حرفا دارن. منظورشون از رشته­هاي تحصيلي دوستان رو اگه بخوام صريح و رک بيان کنم ميشه : بجز من تمام دوستانم در رشته­هاي غير انساني تحصيل نموده­اند.

ب ) هر کس ده تا يازده دقيقه با ايشون صحبت کنه متوجه گرايشات خشونت­طلبانه ايشون ميشه. نتيجه همين خشونت ذاتي در طرفداري از سلطان پروين و فيلم­هاي سري "اره" ديده مي­شود.

ج ) رفيق شفيق نادرست مرقوم فرموده بوديد. ما از رئال مادريد متنفر نيستيم. ما از رئال مادريد خيلي خيلي خيلي بدمون مياد. با تنفر فرق داره.

د ) من از طرف ساير دوستان اين افترا و شايعه­پراکني را محکوم مي­نمايم. آقا چرا مبهم صحبت مي­کني!؟ ما فقط بعضي اوقات ورق کلاسور بازي مي­کنيم. تازه کي بود هميشه تو جيبش سه سري کارت ماشين و هواپيما داشت ، دوران مدرسه رو ميگم ؟؟؟

ي ) حالا ديسک کمر داري و نمي­توني جلو کامپيوتر بشيني به ما چه!

ه ) حليم انواع مختلف داره. بعضي رو با شکر مي­خورن ، بعضي رو با نمک. چند دفعه تا حالا اين رو بهت يادآوري کردم ؟؟

دوباره الف ) من قبل از دوران مدرسه فکر مي­کردم رو سردر تمام بانک­ها ، اسم من رو نوشتن. چه حالي مي­کردم.

 

 +  IDN :: بیست و دوم دی 1385 ساعت 21:46 ::   ::