تبليغاتX
!طبقه چهارم



::ساکنین طبقه چهار::

IDN

آیت
صالح
احسان
حامد


::انباری ساختمون::

اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385




::همسایه ها::

چه غلطا!
.:ماهی دور از دریا:.
بابا بهروز عریان
اسپينوزا
عقايد سبز بی‌رنگ
موژان
یه صندلی برای عباس
آخرین یادداشتهای یک چریک تنها
کرم کتاب
کوچه پگاه
یوناس منتظر شماست
وبلاگ شلم شوربا
به امید فرداهای روشن
حال و روزنوشت‌
تقاطع
سرزمین نو
آوای ققنوس
چای ، سیگار ، خبر
خوابها دروغ نمی گویند
ماهی قرمز کوچولو
گوسفند




لینک RSS



طرح: BSurprised
خونه انباری صندوق پست !طبقه چهارم

وبلاگ ساکنین طبقه چهارم تهران...

زاغکی قالب پنیری دید
به دهن برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست بر راهی
که در آن میگذشت روباهی
روبه پرفریب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز

 

   می‌رسم خونه تلويزيون روشنه. آقا نشته‌ن دور و برشون هزار تا نخبه از انواع ريش‌دار بی‌چادر و چادردار بی‌ريش. هر کس به فراخور حال بخشی از مسائل علمی کشور و مسائل و مشکلات نخبه‌ها رو به عرض می‌رسونه. تا اينکه می‌گن از يه نخبه که پژوهش‌گر برتر هم هست دعوت می‌کنيم پشت تريبون تشريف بيارن. نخبه با سلام و صلوات در جايگاه حاضر می‌شه و با بسم الله عرايضش رو شروع می‌کنه. ولی يه چيزی اين وسط اشکال داره و اونم قيافه نخبه فوق‌الذکره. يه کم زيادی آشناست. تا اينکه اسمش زير تصوير حک می‌شه و مطمئن می‌شم.

نخبه شروع می‌کنه:

... شما فرموده بوديد و محققين بعدها با تحقيق به اين نتيجه رسيدند...

... همه به فرمايش ۱۰سال پيش حضرتعالی رسيدند...

تلفن حاجی رو می‌گيرم که کانال يک رو نگاه کنه و فکم می‌خواد از جاش کنده بشه و بيفته رو فرش.

عزيز نخبه من! مگه تو نبودی که اسلام و مسلمين و روحانيت و اعراب رو تا همين چند هفته پيش به غير‌قابل‌گفتن‌ترين کلمات و عبارات مهمان می‌کردی؟ مگه تو نبودی با اون همه سر و صدا با تمام مذهبی‌های دانشگاه درمی‌افتادی؟ مگه تو نبودی تلاش می‌کردی چیزی بنويسی که کلمه‌ای عربی توش نباشه؟ چت شده برادر؟ مزه کرده سکه‌های بانکی آستان حضرت دوست؟

مگه نه اين‌که شخصيت و طرز فکر آدم تو يه سنی به يه ثبات نسبی می‌رسه؟ چرا اين سن واسه بعضی‌ها ۸۰ سالگيه؟ چرا وقتی يه امکان کوچيک واسه مطرح شدن ايجاد می‌شه بعضی‌ها هر چيزی رو که توی زندگی‌شون رشته‌ن پنبه می‌کنن و به هرچی گفتن و اعتقاد داشتن پشت می‌کنن؟ مگه می‌شه فاصله دو سر طيف رو تو يه هفته طی کرد؟ چی کار کردين که اينقدر راحت شده؟

والله اعلم بما یسترون...

لينک نيمه مرتبط

 +  آیت :: نوزدهم مهر 1386 ساعت 16:17 ::   ::