تبليغاتX
!طبقه چهارم



::ساکنین طبقه چهار::

IDN

آیت
صالح
احسان
حامد


::انباری ساختمون::

اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385




::همسایه ها::

چه غلطا!
.:ماهی دور از دریا:.
بابا بهروز عریان
اسپينوزا
عقايد سبز بی‌رنگ
موژان
یه صندلی برای عباس
آخرین یادداشتهای یک چریک تنها
کرم کتاب
کوچه پگاه
یوناس منتظر شماست
وبلاگ شلم شوربا
به امید فرداهای روشن
حال و روزنوشت‌
تقاطع
سرزمین نو
آوای ققنوس
چای ، سیگار ، خبر
خوابها دروغ نمی گویند
ماهی قرمز کوچولو
گوسفند




لینک RSS



طرح: BSurprised
خونه انباری صندوق پست !طبقه چهارم

وبلاگ ساکنین طبقه چهارم تهران...

زاغکی قالب پنیری دید
به دهن برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست بر راهی
که در آن میگذشت روباهی
روبه پرفریب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز

 

اولش اینکه اون بارون کی اومد که من نفهمیدم ؟؟ عصر که من خواب بودم ؟؟

خوب راستیتش الان که دارم می­نویسم ، در واقع دارم با تو حرف می­زنم آیدین ! بقیه اگه تا یه ماه دیگه این چیزا رو بخونن یه کوکاکولا رژیمی واسه خودم و تو و فریبا میخرم !

من تو رو هزار و خورده سال ه که می­شناسم و تو هم همین طور . جفتمون می­دونیم که اگه قرار باشه یه کاری رو دوتایی انجام بدیم ، حتما انجام میدیم و جفتمون می­دونیم که حداقل واسه یه مدت کوتاه می­تونیم اطرافیان و دوستانمون رو راغب به انجام یک کار مشخص بکنیم. تو این موارد که شکی نداری ؟؟

ولی چرا این یکی نشد؟؟؟ جدا چرا نشد ؟؟ چرا نتونستیم آیت رو بیاریم تو کار ؟؟ آیتی که من همیشه معتقد بودم و هستم که قلم خیلی وحشتناکی داره ! * یا مثلا حسام که مثل چی فی­البداعه طنز می­ریزه بیرون ؟ یا اون صالح عزیز عصبی که با اون چشمهای قشنگ و اون گوشی معرکه­اش روزی 5 تا سوژه ناب می­تونه ثبت کنه ؟! و یا حتی چرا من و تو که خیلی اینجا رو دوست داریم ، زیاد نمی­نویسیم ؟

نمی­خوام با نوشتن دلایلی که پیدا کردم نوشته رو طولانی کنم . اصلا دلم نمی­خواد اگه احیانا یکی از دوستان اینجا رو باز کرد حوصله­اش نگیره این چیزا رو تا آخر بخونه. پس نمی­نویسم و صبر می­کنم تو چیزایی که به ذهنت می­رسه رو بنویسی ، تا منم در ادامه بنویسم تا هرچه بیشتر رسیدنمون به نقطه انفجار رو عقب بندازیم .

 

* : خودت که می­دونی وقتی از یه کار شدیدا خوشم بیاد و خودم قادر به انجامش نباشم، از صفت وحشتناک استفاده می­کنم.

 

 +  IDN :: بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 1:54 ::   ::